قدم زدن تو بارونا پیاده تو خیابونا
به یاد خاطراتی که گذشت
روزا گذشت و حال بد نرفت اون از خیال من چشاشو روی هرچی بوده بست
همش دلم میگیره باز من موندمو صدای ساز
مگه دلم به غیر اون چی خواست
هر جور میشد بودم باهاش ولی برای رفتاراش رفت و علامت سوال گذاشت
سخته دلمو اروم کنم
اونو ع قلبم بیرونش کنم
هی رو خودم نیارم که نیست با فکر و خیال خودمو گول بزنم
هی میگم اون باز بر میگرده ولی خبری نیس از اون دیگه خیلی وقته
هی به خودم بگم اروم میشم یه قول الکی میدم به قلبم هی
بارون میزنه تو خیابون رو شونم اروم زیر بارون دل میتکونم دیگه باید پیدا کنم دلمو
هرشب میشینم توی تنهاییام با دلی که کوتاه نمیاد چرا فاصله افتاده بین ما خیلی زیاد
اینکه تو رفتی تقدیر من شد
انگار جدایی تقصیر من شد
صبح میشه این شب بازم دوباره تو نیستی اما داره بارون میباره
سخته دلمو اروم کنم
اونو ع قلبم بیرونش کنم
هی رو خودم نیارم که نیست با فکر و خیال خودمو گول بزنم
هی میگم اون باز بر میگرده ولی خبری نیس از اون دیگه خیلی وقته
هی به خودم بگم اروم میشم یه قول الکی میدم به قلبم هی